Taniasecret's Blog

Just another WordPress.com weblog

سفر بی پایان


پرواز وکوچ تصمیمی بود که با از دست رفتن داشته ها شروع شد

ناله های سحرگاهان

فریادهای تنهایی خدا خداها

اشکهای روزهای بی یاوری در غربت

بالاخره تبدیل به روزهای روشن شد

روزهایی که شب نمی شد

روزهایی که مثل برق می گذشتند

موفقیت پشت موفقیت

سرمستی شروع شد

شکرگزاریها کمرنگ شد

خواسته ها بیشتر شد

ناگهان

طوفان شد

همه ی خانه ها ویران شد

همه ی داشته ها بر باد رفت

سفره خان گسترده کوچک و کوچکتر شد

دیگه ناله ای نبود

دیگه نای فریادی نبود

تنها بهت و سکوت مانده بود
وتسلیم
حالا
یک سفره کوچیک که بتونه همه رو دورش جمع کنه
شده قله ی آرزوها
Advertisements

September 20, 2009 - Posted by | پراکنده سخن

No comments yet.

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: