Taniasecret's Blog

Just another WordPress.com weblog

رسم ناهنجار گفتار

نمی دونم شوک رفتنه یا بغض فریاد
تب غربت یا درد بیداد
نمی دونم شوق دیدار معبوده
یا لحظه انکار این ذات
نمی دونم شوق گفتن و نوشتن
یا که داغ لحظه های رفته بر باد
برده از چشم بیقرارم همه ی لحظه های آرام یک خواب
این چه طوفانیست خدایا
دل چه بیتابست خدایا
لحظه آرام من
ناخوانده مهمان کدامین جلاد نامردست خدایا
وه چه آسان خواندم این ره
گرچه پرآشوب ترین راه است خدایا
گرجه از روز ازل خواندی مرا زن
مرد را کردی قوام بر من
حال تو گوی خدایا
رسم نامردی که خواندی
رسم ناقوامی مردان تواست
یا که رسم ناقص بنیان این دنیای نابرجاست خدایا
Advertisements

September 29, 2009 Posted by | پراکنده سخن | Leave a comment

سفر بی پایان

پرواز وکوچ تصمیمی بود که با از دست رفتن داشته ها شروع شد

ناله های سحرگاهان

فریادهای تنهایی خدا خداها

اشکهای روزهای بی یاوری در غربت

بالاخره تبدیل به روزهای روشن شد

روزهایی که شب نمی شد

روزهایی که مثل برق می گذشتند

موفقیت پشت موفقیت

سرمستی شروع شد

شکرگزاریها کمرنگ شد

خواسته ها بیشتر شد

ناگهان

طوفان شد

همه ی خانه ها ویران شد

همه ی داشته ها بر باد رفت

سفره خان گسترده کوچک و کوچکتر شد

دیگه ناله ای نبود

دیگه نای فریادی نبود

تنها بهت و سکوت مانده بود
وتسلیم
حالا
یک سفره کوچیک که بتونه همه رو دورش جمع کنه
شده قله ی آرزوها

September 20, 2009 Posted by | پراکنده سخن | Leave a comment